تبلیغات
ما و مهاجرت

ما و مهاجرت

یک مهاجرت موفق

دوشنبه 25 اسفند 1393

اینجا کانادا و ما کلگری هستیم

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

سلام به تمامی خوانندگان عزیز
بالاخره بعد از مدتی که خاموش بودم فرصت شد چند کلمه ای تایپ کنم بالاخره ما 1 اسفند وارد کانادا شدیم و الان 2 هفته ای میشه که کلگری پیش خواهرم هستم و خدا رو شکر همه چی خوبه البته از بدو ورود کلی اتفاقات افتاد که بدترین اون سرماخوردگی معده بود که 15 ساعت تمام درد کشیدم آقا ویروس های اینجا خیلی خرن فقط همین و اینکه ایرلاین محترم ایر کانادا هم یه چمدون مارو گم کرد مسئول محترم 2 تا تگ رو زده بود به یک چمدون که تا حالا هم خبری ازش نشده خلاصه که سخت مشغول درست کردن رزومه و شروع برای کاریابی با عیال محترم هستیم اوضاع کار در کلگری خیلی خوب نیست و درصد آدم هایی که از کار بی کار شدن زیاده ولی خدا با ماست مگه نه ؟ پس پیش بسوی آینده

نظرات() 

اینجا ایران است و ماه محرم، ماه امام حسین، ماه عزاداری و نذری ها
از چند روز قبل از شروع این ماه سر کوچه ما چراغانی میشه و داربست میبندند و بیا و برویی راه میوفته خب مردم ما یه این مراسم اعتقاد دارند و ریشه دیرینه ای در تاریخ مملکت من داره و من به این موضوع احترام میذارم چون اعتقادات واقعی هر کسی را محترم میدونم ولیکن چند درصد این چراغانیها و عزاداری ها واقعی و بدون هرگونه ظاهر سازی برگزار میشه؟ چرا باید برای برگزاری و بزرگداشت آنچه که مهمترین واقعه مظلومیت برای امام شیعیان است این همه اصراف شود؟ پول، برق ، انواع مواد غذایی و ...
امسال شاید آخرین سال دیدن این مراسم برای من و همسرم باشه ولیکن همواره این موضوع فکر منو مشغول میکنه که ای کسانی که هر سال کلی هزینه برگزاری این مراسم میکنید آیا تا حالا به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و معلول و یا کودکان سرطانی و یا دم درب بیمارستان های دولتی و یا مدارس تو روستاها و خیلی جاهای دیگه سر زدید ؟ رفتید دیدید؟ واقعا خدای مهربون و امام حسین از اینکه شما محکم تر به سر و سینه خود بزنید خوشحال ترند و یا کمک به هم نوع و هموطن خود؟ من با برگزاری این مراسم هیچ مخالفتی ندارم و این رو هم گفتم که یه هر اعتقادی احترام میذارم ولیکن  آیا نمیشه نصف این هزینه هارو با مدیریت درست در جای درست هزینه کرد؟
در عجبم که به کجا میرویم ؟ و اینکه از ماست که بر ماست

نظرات() 

یکشنبه 12 مرداد 1393

ما فرهنگ آپارتمان نشینی داریم !!!!!!!!

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

خیر سر کچلم امروز موندم خونه که از صبح درس بخونم تا بتونم عقب موندگی خودمو تو درس جبران کنم بعد از مدت ها خودمو راضی کردم که بمونم خونه تا اندکی در آرامش کامل بتونم خودمو به عیال برسونم که همسایه بغلی که دیروز هم فکر کنم به قصد کشت داشتن همدیگرو میزدن و فحش هایی به جان هم نثار میکردن که زبونم از گفتنشون بر نمیاد از ساعت 9 صبح با بچه های عزیزشون وارد راهرو شدن و با آهنگ ساسی مانکن و جیغ باران خانم (نوه همسایه) منو مورد عنایت قرار دادن به مدیر مجتمع زنگ زدم و مراتب اعتراض خودمو به ایشون گفتم که بنده خدا گفت اینها دیوونن میترسم چیزی بهشون بگم بلا ملا سرم بیارن
منم خب از ترسم گفتم ولشون کن حالا هم نشستم دارم ساسی مانکن با صدای جیغ ممتد باران خانم که تو راهرو اکو میشه گوش میدم
البته وقتی خانواده به اون شکل سر هم داد میزنن و به هم فحش میدن خب بچه هم فقط داد میزنه و کلی دچار آسیب های روحی و روانی میشه خلاصه که گاو پیشه این همسایگان ما پروفسوره
یادمه قدیما خانم ها میومدن تو حیاط خونه های ویلایی میشستن و بچه ها هم تو حیاط حسابی با هم بازی میکردن فکر کنم اینها هم یاد قدیما کردن.
این خدا کی میخواد به من نوعی رعایت حقوق دیگران و کمی فرهنگ زندگی شهر نشینی یاد بده نمیدونم ؟ خدایا منو گاو از دنیا نبر حداقل آدم از دنیا برم!!!
یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرات() 

سلام به همه دوستان گل
این چند وقت که ما ویزا گرفتیم مواردی پیش اومد که فکر کردم یراتون توضیح بدم شاید شما هم براتون سوال باشه
ما اواخر اردیبهشت ماه بود که پاس ریکوئست شدیم و پاسپورت های من و عیال هر 2 تا اواسط خرداد 1394 اعتبار داشت و از اونجایی که فکر کردم باید پاسپورت زیر یکسال اعتبار داشته باشه تا بشه اونهارو تمدید کرد همین طوری اونها رو فرستادیم آنکارا و ویزا ها خورد تو پاسی که یکسال اعتبار داره
وقتی پاسپورتها رو با ویزا گرفتیم رفتم به یک آزانس مسافرتی برای گرفتن بلیط که خانمی که اونجا بودند فرمودند باید وقتی که از کشور خارج میشید پاسپورتهاتون 6 ماه اعتبار داشته باشه و از اونجایی که من میخواستم برای بهمن ماه 1393 بلیط بگیرم اعتبار پاسپورتها زیر 6 ماه میشد و القصه رفتم و پاسپورت ها رو عوض کردم و جالب اینکه 3 روزه برامون پاسپورت های جدید اومد درب منزل و ما موندیمو یک پاسپورت سوراخ شده با ویزا کانادا و یک پاسپورت جدید بدون ویزا
با وکیل محترم تماس گرفتم و بهشون گفتم که الان باید چی کار کنم؟ آیا لازمه دوباره پاسپورت ها رو بفرستیم آنکارا که ویزا به پاسپورت جدید منتقل بشه؟
اول گفتن نه نمیخواد ما ایمیل میزنیم و بهشون اطلاع میدیم!!!! بعد گفتن نه باید بفرستیم که این انتقال ویزا انجام بشه!!!!! بعد گفتن البته برای کسی دیگه رو فرستادیم هیچ کاری نکردن و دوباره همون پاسپورت ها رو برگردوندن با همون ویزا قبلی و گفتن مشکلی نیست با هر 2 پاسپورت برین و مشکلی ایجاد نمیشه
خلاصه اینکه هیچ کسی با قاطعیت به ما نگفت که چیکار باید بکنیم و ما هم از اونجایی که به عالم و آدم شک داریم پامونو کردیم تو یه کفش که باید بفرستین دوباره آنکارا و اونها هم از خدا خواسته 2 تا هزینه پیکاپ و نفری 30$ برای سفارت از ما گرفتن و ما نیز خوشحال نزدیک 850 هزار تومان پول دادیم تا ویزا ها از پاسپورت قدیمی در بیاد بره تو پاسپورت های جدید
بعد از گذشت 2 هفته از دفتر وکیل با بنده تماس حاصل شد و گفتن سفارت در آنکارا هیچ کاری نکرده و همون طوری پاسپورت هارو برگردونده و گفته با هر 2 پاسپورت برن فرودگاه و مشکلی نیست و ما موندیم با همون 2 تا پاسپورت اول و پولی که به خاطر هیچ و پوچ دادیم خدمت وکیل محترم
و اما نتیجه گیری ها :
1- شما هر موقع که دلتون میخواد میتونید با مراجعه به اداره مهاجرت و گذرنامه و پر کردن فرمی جهت تعویض گذرنامه بالای یکسال اعتبار اقدام کنید و نامه ای بگیرید و اون نامه رو به پلیس +10 ببرید و برای تعویض گذر نامه خود اقدام کنید پس حتما نباید گذرنامه زیر یکسال اعتبار داشته باشه
2- چون شما ویزا مهاجرت دارید حتی اگر یک روز به اتمام گذر نامه باقی مونده باشه میتونید از کشور خارج بشید اون اعتبار 6 ماهه فقط و فقط برای ویزاهای توریستی میباشد
3- اگر ویزا کانادا در پاسپورت شما هست و میخواهید پاسپورتتون رو عوض کنید با خیال راحت اینکارو انجام بدید و فقط در فرودگاه هر 2 پاسپورت همراهتون باشه و از هر 2 ،پاسپورت و ویزا اسکن بگیرید و به سفارت قبل از رفتنتون ایمیل کنید و اونهارو در جریان قرار بدید
4- چون شما ویزای مهاجرت دارید پس امکان تهیه بلیط یکطرقه را دارید و ایرلاین ها حق ندارند بهتون گیر بدن البته بر اساس تحقبقات من کمی QATAR AIRWAYS رو این مسئله گیره پس اگر قصد سفر با این ایر لاین رو دارید از قبل از آژانس مسافرتیتون بخواهید با ایمیل کردن ویزا و پاسپورت شما برای این ایرلاین این مسئله رو استعلام کنه و جوایشو پرینت کنید و همراه داشته باشید.
خلاصه که این چند وقت حسابی ما اسکل شده و یاد همون پرنده معروف افتادیم
سلامت و شاد باشید

راستی QATAR AIRWAYS یهتره یا TURKISH AIRLINES؟؟؟؟؟؟؟

نظرات() 

دوشنبه 9 تیر 1393

No matter what happen in the future

نویسنده: سودی   

No matter what happen in the future i am sure that by 15 years time i will have opened my own hotel with best restaurant in the world.
GOOD BYE MONSOON IRAN.
www.monsoon-restaurants.ir


نظرات() 

چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

بالاخره ویزا ما نیز آمد !!!!!!!!

نویسنده: سودی   

گاهی برای بودن باید رفت - رفتن همیشه رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست.

نظرات() 

سه شنبه 23 اردیبهشت 1393

On-Line Services for Citizenship and Immigration Canada

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

ساعت 11 شب از سر کار اومدم خونه نمیدونم یه حسی میگفت که بعد از 3 سال میتونی وضعیت پرونده مهاجرت خودتونو تو سایت رسمی مهاجرت کانادا امشب ببینی. بدون هیچ امیدی رفتم و شماره فایل نامبر و مشخصات رو وارد کردم که دیدیم بعله بالاخره چشممون به جمال وضعیت پروندمون روشن شد
این پراسس و مدیکال ریسیو شدیم حالا باید دید کی ویزا میدن ؟؟؟
میخوام برای هفته اول اسفند ماه بلیط بگیرم امیدوارم که زودتر بیاد که با خیال راحت برم تکلیف بلیط رو مشخص کنم
حسابی کلافم نه به خاطر مسئله مهاجرت، به خاطر اونهمه مسائلی که اینجا دارم و هنوزم تموم نشده یعنی فکر میکردم شده ولی نشده
همه میگن بی خیال بهش فکر نکن ولی چند وقته حسابی ذهنمو مشغول کرده، خستم به قدر کهکشان راه شیری
منم فکر کنم جزو معدود وبلاگهایی هستم که هنوز دارم توش مینویسم دیگران یا رفتن و اینقدر کار دارن که دیگه براشون رمقی برای نوشتن نمیمونه یا اینکه اگر هم مینویسن اینقدر در نظراتمون بهشون حمله میکنیم که فردا که میخوام بهشون سر بزنم میبینم هیچ اثری از خودشون و وبلاگشون نیست.
یا یکسری های دیگه که کلا بیخیال مهاجرت شدن و فقط میتونم بگم اینقدر با خوندن نظرات منفی و یا مثبت اون ور آب در خصوص نویسنده جبهه نگیرید مهاجرت یک تصمیم بزرگ ولیکن کاملا منحصر بفرده تا خودت لمسش نکنی نمیتونی بگی موفق میشم یا اینکه موفق نمیشم پس بیخیال راه خودتو ادامه بده
چفدر دری وری گفتم فعلا بدرود

نظرات() 

پنجشنبه 21 فروردین 1393

نیکا کیا از مجموعه خاطرات مهاجرت

نویسنده: سودی   


من همیشه سایت کنپارس و نشریه پرنیان رو دنیال میکنم و این دفعه بر خوردم به این مقاله که میشه گفت تمام چیزهایی بود که هنوز که به کانادا نرفتم ولیکن از خواهرم خاله عیال و خیلی های دیگه شنیدم و گفتم در قالب یک پست اینجا برای خودم و شما قرار بدم

بدمون نیاد ولیکن جامعه ایرونی چه مهاجر و چه غیر مهاجر  این چنین است :

نیکا کیا

از مجموعه خاطرات مهاجرت

اینایی که میگم رو خوب بخونین، آخرش ازتون امتحان میگیرم! بچه‌ها هم این نوشته رو نخونن!

نمیدونم چه جوری بگم که معنی این نوشته این نیست که من همه این کارها رو با همین غلظت رد یا تایید می‌کنم…اصلا نمی‌دونم چقدر مهمه که آشنا یا غیر آشنا چه برداشتی از من تو ذهنشون خواهند داشت… ولی کلمات و جملات با کمی اغراق نوشته شدن! اینکه این کارها، تا چه حد درسته، صلاحه یا عاقلانه است، تو هر آدمی متفاوته.

میگن مهاجرت پدر و مادر نداره. مهاجرت پدر و مادر نمیشناسه. توی توضیحات مهاجرت محبت و انسانیت کلا ذکر نشده. مهاجرت یعنی خودخواهی، یعنی به بنی بشر کمک نکردن، یعنی دل نسوزوندن واسه این و اون. مهاجرت خیلی چیز بزرگیه، حالا من مثل حیوانات نجیب به مابقی مخلوقات کمک کردم، شما نکنین! بنا به گفته شاهدین، من مهاجرت رو دست کم گرفتم، درک نکردم، میگن انگاری واسه من اسباب‌کشی از یه خونه به یه خونه دیگه توی یه شهر بوده. فکر می‌کردم دارن ازم تعریف میکنن ولی میگن یه ایراده. اینجانب برای خیلی‌ها خاله، برای خیلی‌ها خواهر و حتی برادر بودم. شما برای خواهرتون خواهری نکنین! میگن غلطه!

مهاجرت یعنی چند تا صفحه فیسبوک، شماره تلفن و آدرس ایمیل داشتن. یکی واسه دوستان نزدیک، یکی واسه اونایی که میخواهین بگین باهاشون دوستین، یکی واسه دوستای کاری، یکی واسه کارای دوستی! مهاجرت یعنی آدرس جایی رو ازت پرسیدن بگی نمیدونی کجاست.  ساعت ندونی چنده! یعنی در این حد!

مهاجرت یعنی گله‌مند و دردمند یا مسرور و تو ابرها باشی، بنا به مصلحت! مهاجرت یعنی تو همه چیز خودتو بالاتر نشون بدی، تو غر زدن و گریه زاری، تو شادی، تو تحصیلات و شغل و اینا، حالا هر چقدر هم اساسا تهی و پایین باشی. مهاجرت یعنی به بقیه بقبولونی که خودشونو بکشن عمرا به پای تو توی هیچ‌چیز نمیرسن. مهاجرت یعنی اگه صحبت چیزا رو ارزون خریدنه اینطوری نشون بدی که تو همه جاها رو بهتر بلدی و اگر صحبت مورد عکسه، به همه بفهمونی که تو بابت فلان چیزا بیشترین پول رو دادی، اگه صحبت کلاه گذاشتن سر ملت یا دولته، هزار تا مثال بیاری که چقدر واردی و اگه صحبت دولتمندی و قانونمندیه همه یه ترازوی عدالت بالا سرت تجسم کنن بعد از حرفات. خلاصه اینکه مهاجرت یعنی تو هیچی کم نیاوردن!

مهاجرت یعنی فقط ارگانیک بخوری. ارگانیک بپوش. مهاجرت یعنی از سر کوچه تا اون سردنیا بری و به هیچکی نگی ولی هر کی هر جا رفت و برگشت گله کنی که چرا بهت نگفتن. مهاجرت یعنی راه بری عقده‌ای بازی در بیاری و در کل کارهای ملت رو بخاطراینکه عقده‌ای بازین مسخره کنی. مهاجرت یعنی واسه هموطنهایی که بهشون نیازی نداری قیافه بگیری و اونهایی که نیاز داری رو روی سرت جا بدی. مهاجرت یعنی از شله‌زرد و حلوا و خورش قرمه‌سبزی بدت بیاد. مهاجرت یعنی بگی نیومدی این‌جا که خورش قیمه بخوری. مهاجرت یعنی غذای مورد علاقه‌ات بشه سوشی و فقط از دخترای چینی خوشت بیاد. مهاجرت یعنی قرارهاتو ساعت ٩ صبح یا ١ بعد از ظهر «بار» بذاری نه «کافی شاپ! یعنی با کاپشن‌های خفن «کانادا گوس» اول پاییز اینجا و اونجا عکس بگیری و کفش آدیداس رو دیگه تحویل نگیری. مهاجرت یعنی ته توی زندگی ملت و مخصوصا هموطن رو در بیاری و اطلاعاتشونو همه جا جار بزنی ولی از خودت هیچی و هیچی به کسی نگی.

مهاجرت یعنی حرف آقاتون رو گوش بدی و با غیرمحجبه، دوست نشی. یا به گفته همسر دلبندتون گوش بدین و با این همکلاسی‌ها که زناشون حجاب دارن نشست و برخاست نکنین!

مهاجرت یعنی فراموش کردن خیلی چیزا. یعنی به همه مهمونات و مادر شوهر پدر شوهرت به عینه و تصویری نشون بدی چقدرررر شوهرتو دوست داری! مهاجرت یعنی فحشای رکیک انگلیسی و فرانسوی حواله آدامها کردن. مهاجرت یعنی بدون ملاحظه مکان و زمان، لباس پوشیدن (یا نپوشیدن)، بی‌پرده حرف زدن و جار زدن که کشور آزادیه! مهاجرت یعنی دنبال همخونه غیر همجنس گشتن. یعنی در عین متاهل بودن دنبال دوست دختر/پسر گشتن و قضیه استیک و پیتزا رو پیش کشیدن.

مهاجرت یعنی زمان اسباب کشیت از کلی آدم کمک باربری بگیری و زمانی که ملت اسباب‌کشی دارن کمردرد داشته باشی و وقت دکتر و این حرفا …

مهاجرت یعنی کار نداشته باشی و به کار نداشتنت افتخار کنی. بابت بیکاری از دولت پول بگیری، افتخار کنی. بخاطر پولی که دولت بهت میده بچه‌دار شی، افتخار کنی. بری سر یه کار بسیار کم درآمد، بشینی بگی کار که عار نیست. کار بهتر گیر بیاری، بگی نمیدونم چه جوری مردم حاضرن بعضی کارا رو واسه چندر غاز انجام بدن، هر کاری که کار نیست. حقوق نگیری افتخار کنی که داری داوطلبانه کار میکنی واسه مملکتی که قراره شهروندش بشی. حقوق خوب بگیری، بگی این دولت*** اونقدر منو میخواد و بهم احتیاج داره که بهم فلان قدر پول میده. مهاجرت یعنی تحصیلات ایران سوم ابتدایی یا فوق دکترا و فوق تخصص هر کسی که باهاش برخورد داریم رو مسخره کنیم و دست کم بگیریم و بگیم اون دو واحد زبان که دانشگاه خوندیم یا گل‌پسرمون داره میخونه هزار بار بیشتر از فوق دکترا تو دانشگاه تهران کار و زحمت و اعتبار داره!

مهاجرت یعنی همه جا جار بزنی که اینا نژادپرستن و فلانن و بهمانن و خودت تو اتوبوس کنار یه سیاه‌پوست نشینی و پناهنده‌ها رو به دیده حقارت نگاه کنی.

مهاجرت یعنی اگر ساکن ونکوور شدیم یا تورونتو به مونترال بگیم ده بالا و به اتاوا بگیم ده پایین.

مهاجرت یعنی اینا! مهاجرت اصلا به معنی تطابق فرهنگی نیست، مهاجرت یعنی خودفراموشی، ریشه دورانداختن و تمرین راه رفتن کبک و به یه راه رفتنی مابین کبک و کلاغ افتخار کردن. مهاجرت اصلا به این معنی نیست که سطح فرهنگیمونو بالا ببریم و نکات خوب فرهنگی اینطرف آب رو یاد بگیریم. اصلا به این معنی نیست که خودمونو منطقی اصلاح کنیم. اصلا به این معنی نیست که سعی کنیم چهره خوبی از ایران و ایرانی نشون بدیم. بلکه به این معنیه که همه و همه سنتها، باورها و اعتقاداتمون رو دلیل عقب موندگی بدونیم ولی اون دستبند سبز و بعضاً این لباسای نستعلیقی و گردنبند فروهر ازمون کنده نشه.

مهاجرت در کل یعنی مثل عقده‌ایها تو این مجله و اون مجله، این وبسایت و اون وبسایت جوری از مهاجرت بنوسیم که انگار ما همه چیز میدونیم و دیگران هیچ!!

مهاجرت یعنی اینای که گفتم! برین حالشو ببرین! امتحان هم نمیگیرم! نمره‌هاتونو از کار کلاسی میدم!

نظرات() 

سلام بر همه عزیزان
دیروز صبح عیال زنگ زد گه یکی از دوستان و همکارانش که خیلی وقته منتظره نامه دریافت وقت مصاحبه بودن ویو شدن و دیگه نیازی به رفتن برای مصاحبه ندارن تو دل خودم گفتم چه خوش شانسه خوشبحالش ولی بنده خدا تازه شد مثل ما حالا حالا ها باید منتظر مدیکل بشینه منم واقعا فکر میکردم با این شرایط زود زود ما مدیکال بگیریم میشه شهریور ماه ولیکن عیال دوباره ساعت 10 صبح زنگ زد و با صدایی لرزان گفت مسعود میدونی چی شده ؟  گقتم نه چی شده ؟ گفت : مدیکالمون اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم هنگ کردم کلا نمیدونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت کلا هر چی ریست کردم خودمو بازم فایده نداشت اصلا مغز مبارکم جواب نمیداد ولیکن یواش یواش هضم نموده که بالاخره مدیکال ما دقیقا 1 سال پس از گرفتن فایل نامبر فدرال آمد
از شما چه پنهون تازه جواب آزمایش خون کلی خودمو گرفتم و همه چی از چربی گرفته تا مابقی چیزها بالاست و سعی میکنم تا آخر سال کمی ورزش نموده و رژیم بگیریم تا زیادی مدیکال مان ضایع نباشد امروز هم رفتم مطب دکتر ابراهیمی راد که برای آخر اسفند ازشون وقت بگیرم که حسابی سرشون شلوغ بود و کلا اینقدر آدم ها از خانم منشی ها سوال کرده بودند که حسابی بی حوصله بودند و گفتن فقط یک هفته جلوتر وقت میدیم و از این حرف ها ولیکن کلا برخورد با هموطن در حد توزیع سبد کالا بود.
با این تفاسیر عید 1393 آخرین عید ما در میهن اسلامی میباشد و امیدوارم که تمام کارهایی که میخواهم انجام بدم و تا بهمن ماه 1393 هم طول میکشه به خوبی پیش بره و ما هم برای همین موقع ها در سال جدید بتونیم بار سفر رو ببندیم و حالا یک سوال دارم :
کسی میدونه اعتبار ویزا را از چه زمانی میزنن و ویزا چقدر اعتبار داره ؟ و ما اگر اواخر اسفند مدیکلمون رو بدیم به نظرتون چقدر طول میکشه ویزامون بیاد و این ویزا چقدر اعتبار داره ؟

من همه دغدغه ای که دارم اینکه من باید تا آخر دی ماه 1393 ایران بمونم و بعد برم امیدوارم اگر زودتر پاس ریکوئست شدیم ویزامون تا اون موقع اعتبار داشته باشه
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرات() 

یکشنبه 6 بهمن 1392

همه چیز امن و امان است

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

سلام بر همه دوستان گلم
بعله همه چیز امن و امان است و بدون تغییر تحقیقا امروز یکسال از فایل نامبر فدرال ما میگذره و ما هنوز نمیتونیم حتی رو سایت CIC وضعیت خودمونو چک کنیم که دلمون خوش باشه که حداقل اپلیکیشن ریسیو شدیم
دوستان وبلاگی هم که تقریبا یا خاموشن و یا در حال جمع کردن اسباب سفر
ما نیز مشغول کار و درس و زندگی تا بالاخره ببینیم که چه خواهد شد من فکر میکنم با توجه به روند دادن مدیکال و ویزا برای ما تا اواخر تایستان سال آینده هم خبری نشه و این یعنی سال 94 هم در خدمت این مرز و بوم هستیم
پس فعلا بی خیال مهاجرت تا به موقع خودش ببینیم چه کار باید کرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 

نظرات() 

سه شنبه 14 آبان 1392

خاموش ولی امیدوار و خسته

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

چند وقتی میشه چیزی ننوشتم اونم خب دلیلش این بوده که دل و دماغ نوشتن ندارم
دیگه از اون شور و هیجان پارسال همین موقع ها خبری نیست و نمیدونم واقعا کی باید گفت میشه برای آینده برنامه ریزی کرد فقط روزها از پی هم میان و میرن و منم باید هی به خودم بگم امسال هم باید بگذره و چقدرم هم  زود داره میگذره
کم کم دارم متوجه میشم دیگه اون انرژی 20 سالگی تو وجودم نیست و دهه 30 از زندگی چقدر زود داره میگذره نا شکر نیستم ولی این چند ماهی که زندگی مهندسی رو گذاشتم کنار و دارم تو رستوران کار میکنم کلا انگار هیچ کس رو نمیبینم حتی عیال رو
صبح ها وقتی اون میره سر کار من خوابم و شبها وقتی من میام اون خوابه حس تنهایی بد جوری داره اذیت میکنه
شبانه روزی کار کردن در ایران و به امید اینکه روزی از اینجا بری که مابقی عمرتم اونور دنیا به همین شکل و یا شایدم مشکل تر سر کنی بعضی اوقات حسابی کلافم میکنه آیا باید رفت ؟
با خودم میخوام یه قرار بذارم میخوام بگم اگه تا فلان تاریخ رفتنم جور نشه بیخیال بشم و بچسبم به زندگی (زنم ، مادرم و خانوادم ) گور بابای کانادا
ولی این همه زحمت وفت تلاش و پولی که تو این راه گذاشتم چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سال 2014 که بیاد ما وارد 4مین سال از انتظار میشیم و من 32 ساله میشم دیگه صبر و تحمل و اعصاب و انرژی 3 سال پیش در من نیست ولیکن میترسم از اینکه تصمیم بگیرم و یه قرار با خودم بذارم چون میدونم اگه با خودم عهد کنم و نشه اونوقت فقط و فقط حسرت و پشیمونی برام میمونه
دلم برای عیال ، مادرم و خانوادم تنگ شده  خیلی خیلی تنگ شده انگار که کیلومتر ها ازشون دور شدم و کلی باید راهی رو که رفتم برگردم...


نظرات() 

چهارشنبه 6 شهریور 1392

و اون خدایی که همیشه با منه

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

خدایی خدای من یکی خیلی گله با این که روزها مثل برق و باد داره میگذره و من و عیال هم تقریبا دیگه همدیگرو نمیبینیم و بعضی روزها حسابی دلم براش تنگ میشه ولی تو این روزهای وانفسا از همه چی راضیم جز اینکه باید به عیال بیشتر برسم و خدا خودمو شکر میکنم
تو برخی اوفات از دست خدای خودم شاکی میشم ولی بعد از چند وقت میبینم کاری که انجام شده چقدر به نفعمون شده
القصه که 16 شهریور منو عیال وارد ششمین سال زندگیمون زیر یک سقف میشیم خانه ای که همیشه سبز بوده و خواهد بود و موندم که چه کنم برای یارم که همیشه یاورم بوده و هست ؟؟؟؟ میدونم که این چند وقت خیلی بهش سخت گذشته و ازش ممنونم ولیکن میخوام کاری کنم که حسابی از خجالتش دربیام
حالا چی کار کنم ؟

نظرات() 

یکشنبه 30 تیر 1392

اینم حال و روز ما ...

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

تقریبا چند وقتی میشه که دیگه کار مهندسی رو گذاشتم کنار و چسبیدم به صنعت رستوران داری حسابی سرم شلوغ شده چون هم درس میخونم و هم کار میکنم و فشار بسیار زیاد شده البته از وقتی ماه رمضان شروع شده کمی استراحت کردم ولیکن کار زیاده دیگه
از مهاجران و مهاجرت هم که خبری نیست پرونده ما هم که تقریبا 6 ماه از سی ای کیو گرفتنمون گذشت و هیچ خبری نیست حتی رو سایت مکرم مهاجرت اپلیکیشن ریسیو هم نشدیم دلمون خوش باشه ما رو باش فکر میکردیم آخر امسال باید بار و بندیلمون رو ببندیم که با این اوصافی که من میبینم بعیده تا آخر 1393 هم رهسپار بشیم البته ابنو هم بگم در خصوص من یکی حتما حکمتی توشه قربون خدای خودم برم که حسابی هوامونو داره پس میشه گفت مسئله مهاجرت تو این روزها شاید 1% از فکر منو به خودش مشغول کرده و فعلا به فکر ادامه زندگانی در همین مملکت گل و بلبل هستم هر وقت حال کنن مدیکال بدن و ویزا اون موقع ما هم میشینیم فکر میکنیم که آیا هنوزم حال میکنیم بریم تو یخچال یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی دلار داره میاد زیر 3000 تومان باورتون میشه؟ حالا بازم سوال همیشگی بخریم یا نه ؟
فقط از یک چیز این انتظار طولانی مسخره خوشم نمیاد که آدم دست و دلش به خرید برای خونه نمیره مثلا تلوزیون خونه ما ماله 8 سال پیشه و دیگه حسابی قدیمی شده هی میخوام عوضش کنم پیش خودم میگم خرج اضافس ولی یک تصمیمی گرفتم که هر جور شده با عیال تو شهریور ماه یک مسافرت برم و دلو بزنیم به دریا
خلاصه که دوستان و همراهان عزیز این سایت رستورانی هستش که من مدیرشم که بالاخره آپ شد : رستوران آسیایی مانسون

نظرات() 

چهارشنبه 29 خرداد 1392

منو این همه شادی محاله محاله !!!!!!!!!!!!!

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

عجب خرداد ماهی شده این خرداد 1392 شادی پست شادی من یکی که جدا از مسائلی که باعث این خوشحالیها شده از شاد بودن مردمم خوشحالم خیلی خیلی وقت بود که ما تو خیابون به هم لبخند نمیزدیم و یا با هم شاد نبودیم این واقعا خوبه و من از این بابت حس خوبی دارم
همگی هم از تب و تاب مهاجرت افتادیم و خیلیها مثل من یجورایی انگار فراموشش کردن نمیدونم چه خبرهایی هست برای کی آپدیت اومده و یا برای کی مدیکال ولی وضعیت اصلا مشخص نیست و از همون یک ذره نظم و ترتیب هم به نظرم خارج شده
حداقل امیدوارم تا زمان رفتن این حاج حسن بتونه فکری برای قیمت دلار بکنه
این چند روز به خودم میگفتم چقدر خوب بود ایران جایی بود برای زندگی کردن مثل همین چند روز که خوش بودیم و هستیم تو دلامون امید هست امیدی با کلی تردید نه تدبیر امیدی با کلی ترس از آینده ولی همین امید هم خوبه انرژی میاره انگاری که مردم تازه متولد شدن از اون نگاه های سنگین خسته و دل نگران حداقل تو این چند روز خبری نیست و چه خوب بود اگر میشد ماند و زندگی کرد
یعنی بعضی اوقات فکر میکنم بدون جنگ و خونریزی و اعتصاب و تحریم و حتی انقلاب اگه تو این مملکت اصلاحات و یا اعتدال و یا هر چیز دیگه ای پیش بیاد (به احتمال بعید از نظر خودم) آیا بازم باید رفت ؟
نمیدونم ولی حال و هوای این چند روزی که من دارم حال و هوای رفتن نیست ایران و ایرانی ها رو دوست دارم چه خوب بود تا آخر همین جوری بود
چه خوب بود همین حال و هوا بود و از این نترسم که چه مدت دیگه میتونم مادرم رو تو آغوش بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟

نظرات() 

دوشنبه 6 خرداد 1392

مسئله ای به نام گ.. گیجه

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

سلام به دوستان گلم
اول بگم این ویزا آفیس پاریس هم داره انگاری یه کارهایی میکنه یکی از دوستانم که تقریبا اوایل تابستان پارسال رفته بودن مصاحبه اونها هم آپدیت گرفتن از پاریس و چند نفری هم پاس ریکوئست شدن و مدیکال گرفتن القصه که پاریسیها یه تکونی دارن به پرونده های 2010 و 2011 و 2012 میدن و خیلی ها معتقد هستن که تا پایان سال 2013 تکلیف خیلی از ماها روشن میشه که امیدوارم اینطور باشه.
اما و اما منو و عیال نمیدونم چرا اینقدر زود از اون شور و هیجان رفتن افتادیم برای خودم که الان روزی 18 ساعت کار میکنم درس میخونم با اینکه سخت شده ولی از زندگیم راضیم و با تمام اخبار های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حال حاضر این مملکت که من یکی که اصلا توجهی بهشون ندارم، احساس آرامش میکنم
القصه که یه پیشنهاد کار و یا بهتر بگم راه اندازی نوع جدیدی از تهیه ساندویچ که خودم تقریبا 2 سال هستش که دارم بهش فکر میکنم بهم پیشنهاد شده و باید در این راه سرمایه گذاری کنم و مطمئن هستم که کاری هست که موفق میشه ولی از اون طرف پولی رو که با هزار بدبختی جمع کردم و برای کانادا کنار گذاشتم رو باید دست بزنم و از طرفی میدونم که 2 سالی هم طول میکشه تا از خاک و گل این کار در بیاد و از طرفی کلی آرزو داشتم بالاخره جمعی پیدا بشه با هم پول بذاریم و این کار رو شروع بکنیم
نمیدونم مقصود خدا از اینکه الان تو این موقعیت این کار رو جلو پام گذاشته چیه و باید چیکار کرد ؟ اگه بخوام این کارو شروع کنم یعنی هر چی تلاش تو این 2 سال و اندی برای مهاجرت کردیم رو باید فراموش کرد و به ماندن و تلاش برای این کار جدید فکر کرد و اگر به کانادا فکر کنم باید به این کار جواب نه بدم
برای همین گ.. گیجه گرفتم ...
نظر شما چیه؟

نظرات()