تبلیغات
ما و مهاجرت - من و مهاجرت

ما و مهاجرت

یک مهاجرت موفق

دوشنبه 27 شهریور 1391

من و مهاجرت

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

از وقتی نوشتن این ویلاگ رو شروع کردم به این فکر کردم که اینجا بشه آرشیوی از اتفاقاتی که در راه مهاجرت در زندگی من رخ دادن و بعد ها بتونم با خوندنشون لذت ببرم از اینکه تمام سختی های این راه سخت رو پشت سر گذاشتم
و حتی در این فکر بودم که شاید بتونم با اطلاعات اندکی که دارم برای بقیه مفید واقع بشم که در مورد این یکی نمیدونم خوب بوده یا بد؟؟؟؟؟!!!!!


شرایط داره هر روز بد و بدتر میشه نمیخوام همش انرژی منفی بدم و منفی فکر کنم ولی همینی هست که هست
آخرین حقوقی که از شرکت گرفتم مال فروردین ماهه و تقریبا 6 ماهه که سر کار، بیکاریم بعد از اون همه روز های سختی که به خاطر کار تو یه ارگان دولتی برام پیش اومد پارسال تصمیم گرفتم فقط یک جا کار کنم و اونم یه شرکت خصوصی که حداقل آدم هاش مثل من فکر میکنن که اونم بعد از 6 ماه اوضاعش به هم ریخت و فقط مثل آدم آهنی میام سر کار و عصر میرم خونه.
 بیکاری شدم که در عین اینکه کار داره بیکاره و این آدم رو اذیت میکنه حس مفید نیودن و همش درجا زدن با اینکه میدونم قایلیت هام خیلی خیلی بیشتر از اینهاس
حالا چند روزه از یک شرکت خصوصی ولی با خصوصیات دولتی ها پیشنهاد کار دارم، آره اونجا با این وضعیت الان مملکت خوبه حداقل اینکه حقوقش به موقع پرداخت میشه ولیکن من هنوز نمیدونم چه باید کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جایی که الان هستم 6 ماهه که حقوقش عقبه و آیندش معلوم نیست ولی به اینجا عادت کردم و آدم هاشو دوست دارم چون عقایدشون مثل منه و جایی که نمیدونم باید رفت از نظر مالی خوبه ولی میدونم که اونجا اذیت میشم چون همش باید نقش بازی کنم و خودم نباشم کما اینکه خیلی ها الان دارن این کارو میکنن و خوشحالن ولیکن من قطعا خوشحال نخواهم بود.

دلار هر روز داره میره بالا و من هر روز در حال حساب کتاب کردن که 12 ماه اول مهاجرت رو باید با چه پولی سر کرد
ریالی که از شرکت طلب دارم و هنوز دستم نیست هر روز داره ارزش خودشو از دست میده و حالا کی به دستم برسه و اون موفعه دلار چنده خدا داند
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیگه خسته شدم از اینکه ناخود آگاه اولین کاری که میکنم چک کردن سایت کنپارس و ویلاگ دکتر مختاریه و بعد هم چند وبلاگ دیگه که فلانی بعد از کلی وقت بالاخره رفت برای مصاحبه و اون یکی مدیکال گرفت و یا اون دوستمون پاس ریکوئست شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و چک کردن قیمت دلار و ایمیل هام و بعدش انتظار

هنوز ما نامه آمادگی برای مصاحبه نگرفتیم و واقعا چقدر من و عیال در زمان پاس ریکوئست شدن آماده ایم ؟



نظرات() 
ناشناس
جمعه 3 آذر 1391 02:41 ب.ظ
دوستان عزیز و همدرد سلام
بنده هم خوشبختانه از موکلین جناب اقای دکتر مختاری هستم اما متاسفانه از گروه بیچارگان 38 گانه . من هم آدرس این وبلاگ رودر وبلاگ دکتر مختاری دیدم و بهش سر زدم . اینجا میتونه جایی باشه که همه ماها که درد و غذاب مشترک انتظار روتجربه میکنیم با دیدن شرایط دیگرانی که مثل خودمون هستن یکم آرامش بگیریم . مثلا من که نمیدونم به خودم بگم خوش شانس یا بدشانس بعد از کلی انتظار و شکایت از طریق جناب دکتر مختاری که واسشون احترام زیادی قائلم پروندم به مرحله مدیکال و ارسال کپی پاسپورت رسید من هم شاد وخرم از اینکه بلاخره داره انتظار تمام میشه و با توجه به اخبار گرونی بلیط و اینکه در این مرحله حداکثر دو ماهه ویزا صادر میشه بلیط هم خریدم و شروع به جمع کردن وسایلمون کردیم و سرخوش از اینکه امسال ژانویه اونطرف آبیم و میتونیم از تخفیفای سال نو برای تهیه وسایلمون استفاده کنیم و کلی خیال پردازی دیگه اما زهی خیال باطل وما بیخبر از اینکه تازه اول شروع بدبختی و استرس هست الان هم دوماه ونیم از ارسال کپی پاسم گذشته و همچنان در انتظار ویزا . از اون طرف توی سایت کنپارس میبینم که واسه بعضی ها توی این مرحله 3 روزه هم ویزا صادر شده و مصیبت بار تر اینکه تا چندروز دیگه اعتبار 6 ماهه پاسم تموم میشه و اگه ویزام صادر نشه بازم سیکل مصیبت جدید شروع میشه و اینجاست که با همه وجود آدم به ... کردن میفته از اقدام برای مهاجرت و ... این قصه رو گفتم که شما عزیزان هم بدونین مثل خودتون و از شما بدتر توی این پروسه زیاد هست.
پاسخ سودی : سلام بر ناشناس عزیز و ممنون از اینکه اینجا درد و دل کردی و امیدوارم که هر چه زودتر خبر های خوبی برات در راه باشه ولی دیگه به قول قدیمیها برات ماهی به دمش رسیده باید صبور باشی و تمام مشکلات رو پشت سر بذاری که این پایان نازه آغاز راه است.
شاد و سلامت باشی
مهرداد
شنبه 29 مهر 1391 09:27 ق.ظ
دوست عزیز، سلام:
من هم از موکلین دکتر مختاری هستم که با همسر و دوتا پسرام، آذر 88 برای کانادا از طریق فدرال اقدام کردم و هنوز هم در گروه موسوم به 38 رشته ای ها منتظر مدیکالم. امروز لینک شما رو در وبلاگ آقای دکتر مختاری دیدم و به وبلاگتون سرزدم و تعدادی از پست هاتون رو از ابتدای تاسیس وبلاگ تا امروز خوندم. قلم شیوایی دارید و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم.
فقط خواستم هم دردی خودم رو با شما از بابت انتظار کشیدن (!!!)، ابراز کنم چرا که گاهی این مکاتبات باعث آسانتر شدن تحمل شرایط می شود.
پاسخ سودی : مهرداد عزیز بسیار از همدردی شما ممنونم و امیدوارم كه به زودی زود حبر های حوبی برای شما هم بشه
عاطفه
چهارشنبه 29 شهریور 1391 01:34 ب.ظ
من هم مثل شما خسته شده ام. فقط از صمیم قلب آرزو می کنم که خبر مثبتی برای تان بیاید.
پاسخ سودی : امروز یه خبر مثبتی شد به قول همکاران امروز بعد از مدت ها الکی لبخند میزنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.