تبلیغات
ما و مهاجرت - خاموش ولی امیدوار و خسته

ما و مهاجرت

یک مهاجرت موفق

سه شنبه 14 آبان 1392

خاموش ولی امیدوار و خسته

نویسنده: سودی   طبقه بندی: درد و دل ها، 

چند وقتی میشه چیزی ننوشتم اونم خب دلیلش این بوده که دل و دماغ نوشتن ندارم
دیگه از اون شور و هیجان پارسال همین موقع ها خبری نیست و نمیدونم واقعا کی باید گفت میشه برای آینده برنامه ریزی کرد فقط روزها از پی هم میان و میرن و منم باید هی به خودم بگم امسال هم باید بگذره و چقدرم هم  زود داره میگذره
کم کم دارم متوجه میشم دیگه اون انرژی 20 سالگی تو وجودم نیست و دهه 30 از زندگی چقدر زود داره میگذره نا شکر نیستم ولی این چند ماهی که زندگی مهندسی رو گذاشتم کنار و دارم تو رستوران کار میکنم کلا انگار هیچ کس رو نمیبینم حتی عیال رو
صبح ها وقتی اون میره سر کار من خوابم و شبها وقتی من میام اون خوابه حس تنهایی بد جوری داره اذیت میکنه
شبانه روزی کار کردن در ایران و به امید اینکه روزی از اینجا بری که مابقی عمرتم اونور دنیا به همین شکل و یا شایدم مشکل تر سر کنی بعضی اوقات حسابی کلافم میکنه آیا باید رفت ؟
با خودم میخوام یه قرار بذارم میخوام بگم اگه تا فلان تاریخ رفتنم جور نشه بیخیال بشم و بچسبم به زندگی (زنم ، مادرم و خانوادم ) گور بابای کانادا
ولی این همه زحمت وفت تلاش و پولی که تو این راه گذاشتم چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سال 2014 که بیاد ما وارد 4مین سال از انتظار میشیم و من 32 ساله میشم دیگه صبر و تحمل و اعصاب و انرژی 3 سال پیش در من نیست ولیکن میترسم از اینکه تصمیم بگیرم و یه قرار با خودم بذارم چون میدونم اگه با خودم عهد کنم و نشه اونوقت فقط و فقط حسرت و پشیمونی برام میمونه
دلم برای عیال ، مادرم و خانوادم تنگ شده  خیلی خیلی تنگ شده انگار که کیلومتر ها ازشون دور شدم و کلی باید راهی رو که رفتم برگردم...


نظرات() 
حمیدرضا
دوشنبه 9 دی 1392 03:53 ق.ظ
سلام دوست عزیز
جالبه اشاره کردی به به مشکلی که من هم درگیر شدم دهه سوم/من هم 32ساله شدم و نزدیک به سه ساله که منتظر مصاحبه که هنوز خبری نیست به قول خودت سه سال بعد از قبولی تازه باید آماده رفتن بشی/من هم بی انگیزه و بی انرژی شدم نه انگیزه ای واسه شروع یه کار جدید به امید اینکه مسافری و نه ........اما انگار درد مشترک داریم همه ما
موفق باشی
پاسخ سودی : سلام حمید رضا عزیز
از صمیم قلب میخوام که هر چه زودتر به آنچه میخوای و صلاحته برسی بالاخره اینم زندگی نسل ماست کاریش نمیشه کرد ولی از من میشنوی کار جدید رو شروع کن و خودتو اینقدر با توجه به اینکه راه درازی پیش رو داری درگیر کی میرم نکن
موفق باشی دوست من
پارسی مهر
دوشنبه 2 دی 1392 11:31 ب.ظ
‏‎ ‎اوه اوه ! اینجا چقدر سرده ، گنجیشکم پر نمیزنه! کجائین؟
پاسخ سودی : هستیم زیر سابه شما
کیقباد
جمعه 29 آذر 1392 11:56 ق.ظ
ضمنا" گاهی باید رفت . فقط باید رفت . حتی اگر مجبور شوی آنجا شیشه ماشین پاک کنی !
البته این نظر بنده است که سالها در این مملکت شغل خوب ! داشته ام اما حاظرم بروم آنجا واکسی ! شوم .
به امید دیدارتان در کانادا
این را خصوصی عرض کردم ضمنا" .
کیقباد
جمعه 29 آذر 1392 11:53 ق.ظ
سلام دوست عزیز . امیدوارم خبرهای خوب هر چه زودتر برسند از ره .
مدتی است بصورت خاموش اینجا را میخوانم اما مزاحم نمیشدم . فقط چون اشاره ای به سن و سال فرموده اید خواستم عرض کنم که بنده چهل ساله بودم که برای کانادا اقدام کردم و حالا شده ام چهل و شش ساله !
اما هنوز امیدوار و منتظر . ضمنا" مصاحبه قبول شده ام همین شش ماه پیش و پول هنگفت لازمه هم داده ام - سرمایه گذاری - و حالا منتظر فایل نامبر هستم .
زیاد نا امید نباشید . ما که داریم خودمان را برای دو سه سال انتظار دیگر آماده میکنیم . با سنی که احتمالا میشود پنجاه سال و بچه هایی که دارند میرسند به سن دانشگاه . فلذ هنوز وضع شما خیلی بهتر است !
موفق باشید .
پاسخ سودی : سلام براتون واقعا آرزوی موفقیت میکنم و بهتون تبریک میگم و امیدوارم همواره سلامت و شاد باشید
گلاله
سه شنبه 12 آذر 1392 05:32 ب.ظ
سلام دوست عزیز.
من و همسرم هم مانند شما در انتظار جوابی از این بهشت برینیم. نمیدونم آینده چی میشه ولی امیدوارم هرآنچه خیرمون هست اتفاق بیفته.با اجازتون لینکتون کردم.
پاسخ سودی : سلام بر گلاله عزیز
من هم واقع از ته ته دلم میخواد آنچه به صلاحه همون اتفاق بیوفته
علی اکبر پارسی مهر
یکشنبه 19 آبان 1392 03:28 ب.ظ
سلام سودی بازم من میخواستم یه چیز دیگ هم درباره مهاجرت بگم . من خودم دوسالی هست که توی فکر مهاجرت هستم اونم بیشتر به خاطر دخترام (اناهیتاوادرینا) اخه اینده بچه ها علی الخصوص دحترا توی ایران واقعا مبهم هست .اما اینو باید قبول کنیم که اونجا قطعا برای ما وطن نمیشه چون بچگی دوستا و موقیت فعلی رو که اینجا داریم دیگه نمیشه ببریم ولی نسل ایندمون اینا رو توی سرزمین جدید میسازه و اونجا براشون میشه وطن . پس برا خاطراونا هم که شده این حرکت سخت رو شروع میکنم و تا رسیدن به هدف ادامه میدم . درود بردوستانی که با درج تجربیاتشون توی وبلاگای مهاجرتی به ما کمک میکنن همگی خسته نباشید . با ارزوی موفقیت برای سودی و بانوی صبورش . پارسیمهر ازبندر زیبای بوشهر.
حسین
یکشنبه 19 آبان 1392 02:44 ب.ظ
جالبه که سن و سالمون با هم یکیه تقریبا . من هم تقریبا دو سال و خرده ای است که منتظر مصاحبه ام ... حالا بعدش که مدیکال و ویزا و ... بماند . اما برای اینکه از این حالت خسته نشی، باید اون رو بصورت یک پروژه موازی در زندگی ات تعریف کنی . اگر شد که چه بهتر . اگرم نشد چیزی رو از دست نمی دی .
پاسخ سودی : دقیقا یک پروژه موازی است در زندگی من ولی در هر حال زندگی آدمو تحت الشعاع قرار میده
علی اکبر پارسی مهر
یکشنبه 19 آبان 1392 02:40 ب.ظ
به به سلام علیکم اقای مهندس چه عجب از اینورا عزیزم برنامه شما هم ریدیف میشششششه مطمئن باش به روزای خوب فکر کن به هرحال مهاجرت هم سختیهای خودشو داره مخصوصا برا ما ایرانیا که لباسامونم بوی اورانیوم غنی شده میده در نومیدی بسی امید است /پایان شب سیه سپید است .امیدوار باش سودی جان امییییییییییییییییییییییییدواااااااااااااااااارررررررر.............
پاسخ سودی : قربونت بشم علی خان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.