تبلیغات
ما و مهاجرت - نیکا کیا از مجموعه خاطرات مهاجرت

ما و مهاجرت

یک مهاجرت موفق

پنجشنبه 21 فروردین 1393

نیکا کیا از مجموعه خاطرات مهاجرت

نویسنده: سودی   


من همیشه سایت کنپارس و نشریه پرنیان رو دنیال میکنم و این دفعه بر خوردم به این مقاله که میشه گفت تمام چیزهایی بود که هنوز که به کانادا نرفتم ولیکن از خواهرم خاله عیال و خیلی های دیگه شنیدم و گفتم در قالب یک پست اینجا برای خودم و شما قرار بدم

بدمون نیاد ولیکن جامعه ایرونی چه مهاجر و چه غیر مهاجر  این چنین است :

نیکا کیا

از مجموعه خاطرات مهاجرت

اینایی که میگم رو خوب بخونین، آخرش ازتون امتحان میگیرم! بچه‌ها هم این نوشته رو نخونن!

نمیدونم چه جوری بگم که معنی این نوشته این نیست که من همه این کارها رو با همین غلظت رد یا تایید می‌کنم…اصلا نمی‌دونم چقدر مهمه که آشنا یا غیر آشنا چه برداشتی از من تو ذهنشون خواهند داشت… ولی کلمات و جملات با کمی اغراق نوشته شدن! اینکه این کارها، تا چه حد درسته، صلاحه یا عاقلانه است، تو هر آدمی متفاوته.

میگن مهاجرت پدر و مادر نداره. مهاجرت پدر و مادر نمیشناسه. توی توضیحات مهاجرت محبت و انسانیت کلا ذکر نشده. مهاجرت یعنی خودخواهی، یعنی به بنی بشر کمک نکردن، یعنی دل نسوزوندن واسه این و اون. مهاجرت خیلی چیز بزرگیه، حالا من مثل حیوانات نجیب به مابقی مخلوقات کمک کردم، شما نکنین! بنا به گفته شاهدین، من مهاجرت رو دست کم گرفتم، درک نکردم، میگن انگاری واسه من اسباب‌کشی از یه خونه به یه خونه دیگه توی یه شهر بوده. فکر می‌کردم دارن ازم تعریف میکنن ولی میگن یه ایراده. اینجانب برای خیلی‌ها خاله، برای خیلی‌ها خواهر و حتی برادر بودم. شما برای خواهرتون خواهری نکنین! میگن غلطه!

مهاجرت یعنی چند تا صفحه فیسبوک، شماره تلفن و آدرس ایمیل داشتن. یکی واسه دوستان نزدیک، یکی واسه اونایی که میخواهین بگین باهاشون دوستین، یکی واسه دوستای کاری، یکی واسه کارای دوستی! مهاجرت یعنی آدرس جایی رو ازت پرسیدن بگی نمیدونی کجاست.  ساعت ندونی چنده! یعنی در این حد!

مهاجرت یعنی گله‌مند و دردمند یا مسرور و تو ابرها باشی، بنا به مصلحت! مهاجرت یعنی تو همه چیز خودتو بالاتر نشون بدی، تو غر زدن و گریه زاری، تو شادی، تو تحصیلات و شغل و اینا، حالا هر چقدر هم اساسا تهی و پایین باشی. مهاجرت یعنی به بقیه بقبولونی که خودشونو بکشن عمرا به پای تو توی هیچ‌چیز نمیرسن. مهاجرت یعنی اگه صحبت چیزا رو ارزون خریدنه اینطوری نشون بدی که تو همه جاها رو بهتر بلدی و اگر صحبت مورد عکسه، به همه بفهمونی که تو بابت فلان چیزا بیشترین پول رو دادی، اگه صحبت کلاه گذاشتن سر ملت یا دولته، هزار تا مثال بیاری که چقدر واردی و اگه صحبت دولتمندی و قانونمندیه همه یه ترازوی عدالت بالا سرت تجسم کنن بعد از حرفات. خلاصه اینکه مهاجرت یعنی تو هیچی کم نیاوردن!

مهاجرت یعنی فقط ارگانیک بخوری. ارگانیک بپوش. مهاجرت یعنی از سر کوچه تا اون سردنیا بری و به هیچکی نگی ولی هر کی هر جا رفت و برگشت گله کنی که چرا بهت نگفتن. مهاجرت یعنی راه بری عقده‌ای بازی در بیاری و در کل کارهای ملت رو بخاطراینکه عقده‌ای بازین مسخره کنی. مهاجرت یعنی واسه هموطنهایی که بهشون نیازی نداری قیافه بگیری و اونهایی که نیاز داری رو روی سرت جا بدی. مهاجرت یعنی از شله‌زرد و حلوا و خورش قرمه‌سبزی بدت بیاد. مهاجرت یعنی بگی نیومدی این‌جا که خورش قیمه بخوری. مهاجرت یعنی غذای مورد علاقه‌ات بشه سوشی و فقط از دخترای چینی خوشت بیاد. مهاجرت یعنی قرارهاتو ساعت ٩ صبح یا ١ بعد از ظهر «بار» بذاری نه «کافی شاپ! یعنی با کاپشن‌های خفن «کانادا گوس» اول پاییز اینجا و اونجا عکس بگیری و کفش آدیداس رو دیگه تحویل نگیری. مهاجرت یعنی ته توی زندگی ملت و مخصوصا هموطن رو در بیاری و اطلاعاتشونو همه جا جار بزنی ولی از خودت هیچی و هیچی به کسی نگی.

مهاجرت یعنی حرف آقاتون رو گوش بدی و با غیرمحجبه، دوست نشی. یا به گفته همسر دلبندتون گوش بدین و با این همکلاسی‌ها که زناشون حجاب دارن نشست و برخاست نکنین!

مهاجرت یعنی فراموش کردن خیلی چیزا. یعنی به همه مهمونات و مادر شوهر پدر شوهرت به عینه و تصویری نشون بدی چقدرررر شوهرتو دوست داری! مهاجرت یعنی فحشای رکیک انگلیسی و فرانسوی حواله آدامها کردن. مهاجرت یعنی بدون ملاحظه مکان و زمان، لباس پوشیدن (یا نپوشیدن)، بی‌پرده حرف زدن و جار زدن که کشور آزادیه! مهاجرت یعنی دنبال همخونه غیر همجنس گشتن. یعنی در عین متاهل بودن دنبال دوست دختر/پسر گشتن و قضیه استیک و پیتزا رو پیش کشیدن.

مهاجرت یعنی زمان اسباب کشیت از کلی آدم کمک باربری بگیری و زمانی که ملت اسباب‌کشی دارن کمردرد داشته باشی و وقت دکتر و این حرفا …

مهاجرت یعنی کار نداشته باشی و به کار نداشتنت افتخار کنی. بابت بیکاری از دولت پول بگیری، افتخار کنی. بخاطر پولی که دولت بهت میده بچه‌دار شی، افتخار کنی. بری سر یه کار بسیار کم درآمد، بشینی بگی کار که عار نیست. کار بهتر گیر بیاری، بگی نمیدونم چه جوری مردم حاضرن بعضی کارا رو واسه چندر غاز انجام بدن، هر کاری که کار نیست. حقوق نگیری افتخار کنی که داری داوطلبانه کار میکنی واسه مملکتی که قراره شهروندش بشی. حقوق خوب بگیری، بگی این دولت*** اونقدر منو میخواد و بهم احتیاج داره که بهم فلان قدر پول میده. مهاجرت یعنی تحصیلات ایران سوم ابتدایی یا فوق دکترا و فوق تخصص هر کسی که باهاش برخورد داریم رو مسخره کنیم و دست کم بگیریم و بگیم اون دو واحد زبان که دانشگاه خوندیم یا گل‌پسرمون داره میخونه هزار بار بیشتر از فوق دکترا تو دانشگاه تهران کار و زحمت و اعتبار داره!

مهاجرت یعنی همه جا جار بزنی که اینا نژادپرستن و فلانن و بهمانن و خودت تو اتوبوس کنار یه سیاه‌پوست نشینی و پناهنده‌ها رو به دیده حقارت نگاه کنی.

مهاجرت یعنی اگر ساکن ونکوور شدیم یا تورونتو به مونترال بگیم ده بالا و به اتاوا بگیم ده پایین.

مهاجرت یعنی اینا! مهاجرت اصلا به معنی تطابق فرهنگی نیست، مهاجرت یعنی خودفراموشی، ریشه دورانداختن و تمرین راه رفتن کبک و به یه راه رفتنی مابین کبک و کلاغ افتخار کردن. مهاجرت اصلا به این معنی نیست که سطح فرهنگیمونو بالا ببریم و نکات خوب فرهنگی اینطرف آب رو یاد بگیریم. اصلا به این معنی نیست که خودمونو منطقی اصلاح کنیم. اصلا به این معنی نیست که سعی کنیم چهره خوبی از ایران و ایرانی نشون بدیم. بلکه به این معنیه که همه و همه سنتها، باورها و اعتقاداتمون رو دلیل عقب موندگی بدونیم ولی اون دستبند سبز و بعضاً این لباسای نستعلیقی و گردنبند فروهر ازمون کنده نشه.

مهاجرت در کل یعنی مثل عقده‌ایها تو این مجله و اون مجله، این وبسایت و اون وبسایت جوری از مهاجرت بنوسیم که انگار ما همه چیز میدونیم و دیگران هیچ!!

مهاجرت یعنی اینای که گفتم! برین حالشو ببرین! امتحان هم نمیگیرم! نمره‌هاتونو از کار کلاسی میدم!

نظرات() 
علی اکبر پارسی مهر
چهارشنبه 27 فروردین 1393 07:30 ق.ظ
‏‎ ‎منکه هنگ کردم ‎:)‎
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.